تئودور نولدكه ( مترجم : عباس زرياب )

326

تاريخ ايرانيان و عربها در زمان ساسانيان ( فارسي )

در شبى تاريك از بالاى بلندى نگاه همىكرد ؛ برقى ديد كه از سوى حجاز « 1 » برخاست و بالا گرفت و به مشرق رسيد . بامداد آن روز چون به زير پاى خود بنگريست باغى سبز بديد . پس همچون فال‌زنان چنين گفت : « اگر اينكه مىبينم راست باشد از حجاز پادشاهى برخيزد كه دامنهء شاهيش به مشرق رسد و زمين از او به بهترين فراوانى كه تا كنون از شاهى ديده است برسد . » چون فال‌زنان و جادوگران و ستاره‌شمران يكديگر را بديدند و آنچه بر ايشان گذشته بود بازگفتند و سائب رأى خود را بازنمود چنين گفتند : « آنچه شما را از رسيدن به دانشتان بازداشته است امرى آسمانى است و پيغامبرى است كه برانگيخته شده است و يا برانگيخته خواهد شد و اين پادشاهى را خواهد گرفت و آن را خواهد شكست . اگر خبر زوال پادشاهى خسرو را به او بگوئيد شما را خواهد كشت ؛ پس در ميان خود سخنى درست كنيد و با او بگوئيد تا او را به مدّت زمانى از شما بازدارد . » آنگاه پيش خسرو رفتند و گفتند : « ما در اين كار نيك بديديم و چنان يافتيم كه شمار گرانى كه تو طاق مجلس خود و سدّ دجله را بر روى شمار ايشان نهاده‌اى آن را بر حساب ستارگان نحس نهاده‌اند . امّا چون شب‌ها و روزها بر اين كار بگذشت ستارگان نحس بر همان‌جاى خود رسيدند « 2 » و از اين روى هرچه بر آن نهاده بودند فروريخت . ما براى تو شمارى خواهيم گذاشت كه بناى خود را بر آن بگذارى تا ديگر فرونريزد . » خسرو گفت : « پس شمار خود را بكنيد . » ايشان شمارى بنهادند و به خسرو گفتند : « بنا كن . » خسرو فرمود تا هشت ماه بر روى سدّ دجله كار كردند و چندان مال بر آن خرج كرد كه كس اندازهء آن ندانست . چون كار به پايان رسيد خسرو از ايشان پرسيد : « اكنون مىتوانم بر روى ديوار سدّ بنشينم ؟ » گفتند : « آرى . » خسرو فرمود تا فرش‌ها و گستردنيها بر ديوار سدّ بگستردند و گلها بنهادند و فرمود تا مرزبانان گرد آمدند و بازيگران پيش او رفتند و خود بيرون شد و بر روى آن ديوار بنشست . در اين ميان

--> ( 1 ) - حجاز ناحيه‌اى است كه مكّه در آن واقع است . ( 2 ) - يعنى جائى كه اين ستارگان بالاترين تأثير خود را مىكنند .